گزيده اي از مطالب روزنامه تهران امروز و چاپ عكسي جالب از احمدي نژاد كه سبب تعطيلي اش شد : «دوران مديريت دولت نهمي ها بر پايتخت چنان بود كه در سومين سالگرد تشكيل اين دولت هنوز يادگاري هاي بسيارش بر پيكره اين شهر خودنمايي مي كند... ابهامات و تخلفات مالي شهرداري تهران در زمان مديريت احمدي نژاد يادگاري دولت نهمي ها و شاهنامه اي از شاهكارهاي شهردار ديروز و رئيس جمهور امروزمان است... احمدي نژاد، شهردار وقت تهران كه دكتراي خود را هم در حوزه حمل و نقل عمومي و ترافيك گرفته است باعث و باني اصلي احداث مونوريل صادقيه بود كه 3 سال است بر عقل و منطق همه تجربيات جهاني مي خندد... امروز مونوريل در باغ وحش ها ، شهربازي ها و نمايشگاه هاي شهرهاي جهان به كار گرفته مي شود... امضاهاي آخرين احمدي نژاد در لباس شهردار بر برگه هايي با نشان شهرداري تهران تعهدات بسياري را از جنبه مالي و اعتباري بر شهرداري تهران تحميل كرده است... كالبد شكافي عملكرد دست اندركاران دولت حاكي از اين است كه كلمه «زن» و «زن» بودن به جرمي نامشخص بدل شده است... افزايش فشار سياسي به ايران از يك سو و مظلوم نمايي هرچه بيشتر اسرائيل و جلب حمايت قاطع تر غرب از رژيم صهيونيستي در قبال موضع رئيس دولت ايران از سوي ديگر از جمله دستاوردهاي پروژه نفي هولوكاست بود كه توسط رئيس دولت نهم نصيب ايران شد... احمدي نژاد در دوران رياست جمهوري علاقه دارد از روش «دوربرگرداني» براي تمشيت امور استفاده كند تا جايي كه مي توان دولت احمدي نژاد را دولت «دوربرگردان» نيز توصيف كرد... مبنا و محور سياست دوربرگرداني ساده سازي امور است... هاله نور با همين نگاه رويت مي شود... با همين فرض است كه نياز چنداني به كارشناس و متخصص احساس نمي شود... وقتي بنا به ادعاي احمدي نژاد «مديريت» امور حتي مديريت جلسه دانشگاه كلمبيا با حضرت ولي عصر(عج) باشد، تكليف مخالفان و منتقدان اين دولت كاملاً قابل حدس است...»
گفتني است بلافاصله پس از انتشار اين مطالب از سوي روزنامه تهران امروز، مسئول اين روزنامه به اتهام چاپ مطالب و تصاوير اهانت آميز نسبت به رئيس جمهور و نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي و ايراد افترا، با شكايت مدعي العموم به دادسراي كاركنان دولت احضار شد.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 11:55 توسط stranger
|

منطقه1
روزها برق باشد شبها به علت برهم خوردن مجالس پارتی از ساعت 20 تا 3 صبح برق برود
منطقه 2-3
مانند بالا
منطقه 4
روزی نیم ساعت برق نباشد جهت اعمال قانون و یکنواخت سازی
منطقه 5
روز 2 ساعت به اضافه 5 ساعت تنبیه سال 1342 که منطقه به شرکت برق بدهکاربود( پرونده موجود است)
منطقه 6
صبح ها که نور کافیست برق نباشد برای شب هرکسی برق می خواهد برگه درخواست برق پر شود بخش اداری پیگیری نماید
منطقه 7
بیخود کردن برق می خواهند یک روز درمیان کافیست کسی اعتراض کرد آب شرب آن خانوار قطع شود تا عبرت سایرین گردد
منطقه 8
منزل مادر خانم بنده آنجاست همیشه برق باشد
منطقه 9
منزل خودمان آنجاست جهت رعایت عدالت فقط 20 دقیقه دم صبح برود
منطقه 10
منزل باجناق آنجاست، آنچنان برق برود و بیاید که تمام لوازم صوتی وی بسوزد تا رویش کم شود
منطقه 11
به کل برق نباشد ( دلیل خواستند گاز قطع شود)
منطقه 12-13
بچه محل های قدیم آنجا سکونت دارند عاشق فوتبال هستند شبهایی که فوتبال دارد برق باشد
منطقه 14-15-16
به علت ازدیاد اراذل برای از بین بردن پتوق ها شبها کلا برق لازم نیست
منطقه 18-19-20
روزی نیم ساعت به دلخواه شهردار مناطق
منطقه 21-22
بخشنامه شود که اختراع برق توسط ادیسون شایعه بوده
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 13:28 توسط stranger
|

ARS POETICA Write each of your poems . as if it were your last In this century , saturated with strontium ,charged with terrorism ,flying with supersonic speed .death comes with terrifying suddenness Send each of your words ,like a last letter before execution .a call carved on a prison wall ,You have no right to lie .no right to play pretty little games You simply won't have time .to correct your mistakes ,Write each of your poems tersely , mercilessly .with blood-as if it were your last هر شعرت را چنان بنویس گویی آخرین نوشته توست . در این قرن آکنده از رادیو اکتیو آمیخته به تروریسم و پرواز با سرعت مافوق صوت ، مرگ در ناگهان هولناکی از راه می رسد . هر یک از کلماتت را چنان به کاغذ بسپار گویی آخرین وصیت تو پیش از اعدام است ، پیام کوتاهی کنده شده بر دیوار زندان . حق دروغ گفتن نداری ، بازی های ظریف لفظی . هیچ فرصتی باقی نمانده برای جبران اشتباهاتت . هر شعرت را بی پروا بنویس ، بی ذره ای ترحم ، با خون - - چنان که گویی آخرین نوشته توست .
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 11:59 توسط stranger
|

حضرت ِ محجوب ِ من! با دنیا چه می کنید وقتی چنگال بر گلویتان بفشارد و لب از لبانتان برندارد؟ با دنیا چه می کنید آنجا که دامانتان را بگیرد و آمالتان را نپذیرد؟ با شوق پرواز چه می کنید و با ترس از سقوط؟ با میل ِ کوچ و پرستوهای چشمان ِ شما چه کنم؟ امامزاده ی کوهستان های بلند را چه خبر از ماهی ِ سیاه ِ برکه های دور... آقای ابروکمان ِ خوابهام! به رویاهایم گاه با من مهربانید و صبور و، گاه نامهربانید و دور گاه با نگاه به خود می خوانیدم و گاه با نگاه از خود می رانیدم سحری، پای پیادهروهای حرم، پشت ِ پایتان قامت می بندم، جای نماز آواز ِعاشقی می کنید! شبی دیگر کسی از راه می رسد و مرا از شما می طلبد، می بخشید .. مرا .. به غریبه ای .. تنها بگویید با میل ِ کوچ و پرستوهای محجوب ِ چشمان ِ شما چه کنم؟
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 11:52 توسط stranger
|

با داغ شدن بحث برچيدن يارانه ها و با توجه به اين که به منظور زمينه چينی اجرايی طرح شوک تراپی در ماههای اخير در قبض های آب, برق و گاز ارسالی به مردم ميزان يارانه ای که دولت مدعی است بابت مصرف آنها می دهد قيد می شود, يک خواننده روزنامه آفتاب يزد در ستون "روی خط آفتاب" به محاسبه متقابلی دست زده که جالب و خواندنی است:"در فيش گاز نوشته شده: هزينه گار مصرفى شما 28 هزار تومان، يارانه پرداختى توسط دولت 24500 تومان، مبلغ قابل پرداخت توسط من 3500 تومان بسيار خب، من هم براى دولت فيش صادر مى كنم حقوق هر ساعت 6 دلار، روزانه 45600 تومان، حقوق ماهيانه من يك ميليون و 400 هزار تومان، دريافتى من از دولت 200 هزار تومان و يارانه پرداختى من به دولت يك ميليون و 200 هزار تومان، حالا شديم بى حساب."
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 14:56 توسط stranger
|

به تازگی UNESCO نقشه ای از میانگین شادی مردم کشورهای مختلف جهان منتشر کرده است.
این نقشه که بر مبنای اطلاعات سال 2006 است، میزان متوسط شادی مردم را مشخص می کند.
در این نقشه رنگها هر چه قرمز تر باشند، میزان شادی بیشتر و هر چه زرد تر باشند میزان شادی کمتر است.
برای کشورهاییی که با رنگ آبی مشخص شده اند، آماری وجود ندارد.
میزان شادی مردم ایران در مقایسه با سایر کشور ها دیدنی است.
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 14:49 توسط stranger
|

آنکس که بداند و بداند که بداند اسب خرد از گنبد گردون بجهاند آنکس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمایید که بس خفته نماند آنکس نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند درکشورما وضع چنین است بدانید آنکس که بداند و بداند که بداند باید برود غازبه کنجی بچراند آنکس که بداند و نداند که بداند بهتر برود خویش به گوری بتپاند آنکس که نداند و بداند که نداند با پارتی و پول خر خویش براند آنکس که نداند و نداند که نداند برپست ریاست ابدالدهر بماند
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 11:58 توسط stranger
|

من هنوز ایران هستم و اینجا خیلی خوش میگذرد! من یک کمی هم فارسی یاد گرفته ام مثلاً میدانم که ارواحنا له الفدا یعنی رهبری، معظم له هم یعنی رهبری، قدس الله نفسه هم یعنی رهبری، دامت افاضاته هم یعنی رهبری؛ اصلاً اینجا همه چیز یعنی رهبری! فقط آدم باید یکیشو یاد بگیره! حرف زدن اینها عین حرف زدن عربهاست فقط فحش هایشان فرق میکند! من هنوز رهبرشان را ندیده ام ولی فکر میکنم باید خیلی ورزشکار باشد چونکه در ایران هر روز تمام مردم را میفرستد پیاده روی خانوادگی که ما در امریکا بهش میگوئیم راهپیمائی! قرار است منرا ببرند پیشش برای دست بوس به همین خاطر به من نحوه غسل جنابت و احکام شب زفاف و حکم صیغه یاد داده اند و گفتند احتياط واجب آن است كه ریشت را نزنی! من اول فکر میکردم اینها فقط همین یکدانه امام را دارند تو نگو دوازده تای دیگر هم دارند که تازه یکیش را هم نمیدانند کجاست!
روی ادامه مطلب کلیک کنید
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 11:56 توسط stranger
|
