تبليغاتX
liberal iranian

http://www.raheno.net/news/folder6/640/photos/1.jpghttp://i2.tinypic.com/vdmzhg.jpghttp://www.irannewsagency.com/files/محتشمی-پور.jpg

http://www.ketabname.com/bookstore/images_of_books/37/5/3757-j.jpghttp://www.blog.1architect.ir/images/noori.jpg
http://www.cubeupload.com/files/28f588gggggggggggggggggggggggg.jpghttp://www.tehran.gov.ir/new/News/vazire keshvar4.jpg

http://esmailmp.files.wordpress.com/2008/08/kordan5-b.jpghttp://www.fararu.com/images/docs/000001/n00001378-b.jpg

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 14:40 توسط stranger |

روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 8:0 توسط stranger |

 

با گذشت سه سال، هم اکنون بهتر می توان مفهوم نامه کيارستمي را که در گرماگرم دور دوم انتخابات رياست جمهوري به احمدي نژاد نوشت، درک کرد. دوباره بخوانيد:



پسرم وقتي ۵ساله بود روزي مشغول خوردن بيسکويت بود، دوستي از او بيسکويت خواست و من هم از او خواستم که بيسکويتي به من بدهد.. اما بهمن يک بيسکويت بيش‌تر نداشت. بلاتکليف به هر دوي ما نگاه کرد که تنها بيسکويتش را به کدام يک از ما دهد. دوست من مشکل را ساده کرد و به او گفت: "بيسکويت را به کسي بده که بيش‌تر دوستش داري." بهمن نگاهي به هر دوي ما انداخت و به من گفت: " بابا من تو را بيش‌تر دوست دارم اما دلم مي‌خواهد بيسکويتم را به او بدهم." هنوز نمي‌دانم آن روز، آن بيست چند سال پيش در ذهن پسر ۵ساله‌ام چه گذشت که بيسکويتش را به آن ديگري داد، که کم‌تر از من دوستش مي‌داشت. ولي من دليلي دارم که چرا رأي‌ام را به ديگري خواهم داد.



آقاي احمدي‌نژاد، براي من دلايل بسيار ساده‌اي وجود دارد که تو را بيش‌تر از او دوست دارم. تو براي من يادآور سال ۵۷ هستي. در آن زمان اخلاق، آرمان و از خودگذشتگي براي تغيير زندگي مردم مفاهيمي انتزاعي نبودند؛ چيزهاي طبيعي و جزيياتي زنده از روحيه و عملکرد ميليون‌ها جوان معتقد و سالم و راستگويي بودند که مي‌خواستند از انقلاب فرصتي فراهم آورند تا طبقه‌ي محروم جامعه شرايط بهتري براي زندگي داشته باشند. بعد از بيست و چند سال نگاه که مي‌کنم به وضوح آن اعتراض را همراه با افسردگي دروني تو را درک مي‌کنم. تو هم‌چنان بي‌دروغ «ما»ي سال ۵۷ را زنده مي‌کني. من تو را دوست دارم چون نمي‌توانم به خودم راست نگويم که مي‌دانم آن‌چه مي‌گويي راست مي‌گويي. اين واقعيت است که در جهان کنوني قله‌هاي ثروت با دست‌اندازي به پله‌هاي قدرت جايي براي رشد مردم باقي نمي‌گذارند.



در اين ميان، آقاي احمدي‌نژاد اما چيزي وجود دارد که تو را در دنياي ۲۰۰۵ ما وصله‌ي ناجور مي‌کند. پس اکنون با کمال تأسف تو تنها به درد آن مي‌خوري که از دنيايي چنين آرمان‌باخته و بازيگر، افسرده شوي. دنيايي که در ۲۷ سال ساخته شده است و ما هم جزيي از اين دنيا هستيم. دنيا شرايط دشواري براي براي بازي راستگويان آفريده است اما هم‌جنسان قادرند دست يکديگر را بخوانند و... 



دوست عزيز، به‌سادگي بگويم ما نمي‌توانيم خود را در سال ۵۷ متوقف کنيم. ديگر آن آن باورها از زندگي واقعي رخت بربسته است و در معادلات سخت کنوني، ما تنها تصميم‌گيرندگان بازي کنوني نيستيم. تو درست‌تر از آن و اصولگراتر از آن هستي که بتواني در بازي پيچيده‌ي سياستگزاران آلوده به قدرت بازي کني، پس به قول مدرس " اکنون کسي لازم است که قاعده‌هاي بازي اين جهان را آموخته باشد."براي همين من رأي‌ام را به کسي مي‌دهم که او را کم‌تر از تو دوست دارم اما کسي توانمندتر از تو در درک وقعيت‌هاي امروز زندگي است. همه‌ي اميدم آن است که او لااقل اين‌بار با عطف به آراي تو بداند هنوز مردم محروم ما چشم به راه‌اند. پس گوشه‌چشمي به طبقه‌ي محروم داشته باشد و به سلامت اداره‌ي جامعه بها دهد. دوست عزيز من، تا کنون دو بار رأي داده‌ام و هر دو بار پشيمان. اين بار با آمادگي بيش‌تر بار ديگر پاي صندوق رأي خواهم رفت و اما رأي‌ام را به ديگري خواهم داد که او را به اندازه‌ي تو دوست نمي‌دارم. روزگار غريبي است

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 15:48 توسط stranger |

صادق محصولي مرد شماره يك، تصدي وزارت كشور در كابينه احمدي نژاد، مرد يكصد و شصت ميليارد توماني اقتصاد ايران است. صادق محصولي از قديمي‌ترين دوستان احمدي‌نژاد بشمار مي‌رود و رفاقت آنها به انجمن اسلامي دانشگاه علم و صنعت و سپاه پاسداران باز مي‌گردد.همزمان با آغاز به كار احمدي نژاد در دانشگاه علم و صنعت، صادق محصولي هم از سپاه جدا شد و در بخش خصوصي به امر ساخت‌وساز مسكن روي آورد. )1 سپردن تصدي شهرداري تهران به احمدي‌نژاد توسط شوراي شهر دوم چندان باب ميل دولت خاتمي و موسوي لاري، وزير كشور وقت نبود به همين جهت امضاي حكم آقاي احمدي‌نژاد به عنوان شهردار تا مدت‌ها به تعويق افتاد تا اينكه صادق محصولي، باجناق خود را (يعني علي‌اكبر ولايتي) واسطه مي‌كند تا با پا در مياني دكتر ولايتي اين حكم امضا شود.. كه شد. نتيجه پيگيري صادق محصولي باعث شد تا فضاي لازم براي رشد آقاي احمدي‌نژاد در سطح جامعه فراهم گردد. محصولي كه بعد از اثبات توانايي خود به عنوان يكي از مسئولان ارشد ستادهاي انتخاباتي دكتر احمدي نژاد ،‌ در پي عدم راي اعتماد مجلس هفتم به علي سعيدلو ،‌به عنوان دومين گزينه پيشنهادي براي وزارت نفت كابينه نهم معرفي شده بود ،‌ در مقطع زماني يك هفته اي پس از معرفي تا روز راي اعتماد ،‌ با درد سرهايي چون انتشار تصاويري از منازل مجلل مسكوني اش درمناطق شمالي تهران با قيمتهاي چند ميلياردي ( در سال 84) همچنين اخباري از پرونده 6.5 ميليون دلاري نفتي مربوط به معاملات غيرشفاف نفتي با تاجيكستان منتشر شد )2
قدرت الله عليخاني نماينده اقليت نيز به خبرنگاران گفته بود كه محصولي بايد پاسخ دهد كه منزل گران قيمت، درآمد ميلياردي، برج‌هاي ميرداماد و زمين‌هاي بزرگ منطقه حسني‌كيا را چگونه بدست آورده است. به گفته وي محصولي به نمايندگان گفته بود كه در 44 مزايده شركت كرده و تنها در سه مزايده برنده شدم و درآمدهاي من حاصل آنها است . او در كميسيون‌هاي مجلس در پي اين ادعاها حضور يافت و «ميلياردر بودن» خود را منكر نشد و صادقانه اموال خود را حدود 160 ميليارد تومان عنوان كرد و گفت: «آنچه كه امام امت از آن نهي كرده، خوي كاخ‌نشيني بوده و نه كاخ‌نشيني. بنده حاضرم تمام اموال خود را براي آرمان‌هاي انقلاب اسلامي هزينه كنم.» او همچنين ادامه داد: «ميلياردر هستم و طي سال‌هاي اخير خريد منازل قديمي، بازسازي آنها و فروش ابنيه بازسازي‌شده از فعاليت‌هاي بنده بوده استبه گفته خود صادق محصولي دارايي او هم اكنون 160 ميليارد تومان است و اين سرمايه را در طي 10 سال و بعد از خروج از سپاه به دست آورده است ، يعني به عبارتي هر سال 16 ميليارد تومان و تقريبا يك و سه دهم ميليارد توماندر ماه و روزانه بيش از 40 ميليون تومان و در ساعت يك ميليون و هفتصد و پنجاه هزار تومان و در دقيقه 292 هزار تومان در دقيقه درآمد داشته است. )3 اين در حاليست كه احمدي نژاد در يكي از سفرهاي استاني خود گفته بود : بعضي ها با رانت و رابطه لوله انداخته اند به چاه بيت المال و با موتور برق پول مردم را پمپاژ مي كنند

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 15:30 توسط stranger |

 

ياد دارم يك هواي سرد سرد

 

مي گذشت ازتوي كوچه دوره گرد

 

دوره گردم كهنه قالي مي خرم

 

دسته دوم جنس عالي مي خرم

 

گر نداري كوزه خالي مي خرم

 

كاسه وظرف و سفالي مي خرم

 

اشك در چشمان بابا حلقه بست

 

عاقبت ناله زدو بغضش شكست

 

اول سال است و نان در سفره نيست

 

اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟؟

 

بوي نان تازه هوش از تن ربود!!!

 

اتفاقا مادرم هم روزه بود!!!

 

چهره اش ديدم كه لك برداشته

 

دست خوش رنگش ترك برداشته

 

سوختم ديدم كه بابا پير بود

 

بد تر از اين خواهرم دلگير بود

 

مشكل ما درد نان تنها نبود

 

حتم دارم كه خدا آنجا نبود!!!

 

ناگهان آواز خوب دوره گرد

 

پرده ي انديشه ام را پاره كرد

 

دوره گردم كهنه قالي مي خرم

 

دسته دوم جنس عالي مي خرم

 

گر نداري كوزه خالي مي خرم

 

كاسه وظرف و سفالي مي خرم

 

خواهرم بيرون دويد بي روسري

 

كه اي آقا سفره خالي مي خري...

این است نشانه های رفاه مردم ایران آقای به ظاهر رئیس جمهور اگر یک پنجم پول نفت سالیانه این کشور را در بین مردم این خاک تقسیم کنید آیا مشکل فقر جامعه حل نمی شود پس اندکی ازجیب هایی که برای خود وفرزندان آفتاب نخورده خودتان دوخته اید بکاهید و بیش از اینکه به فکر فلسطین وحزب الله باشید به مردم خود نگاه کنید وببینید در لقای چه چیزی کودکان بی سرپرست شاهد تن فروشی مادران تنهایشان هستند.

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 11:41 توسط stranger |

 

در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید 

 هیچكس عصبانی نیست و هیچ كس سوار بر اسب نیست!

هیچ كس را در حال تعظیم نمی بینی!

برده داری مرسوم نیست!

در بین این همه پیكر تراشیده شده حتی یك تصویر برهنه نیست!

یادمان بماند كه چه بودیم و چه شدیم

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 9:30 توسط stranger |

 
zan-k-3.jpg

گويي تقدير اين زنان بر اين است كه نه در

خانه پدري روي خوشبختي را ببينند و نه در خانه همسر.

گويي تنگدستي، نكبت و فلاكت دست خود را در دست هم مي‌گذارند

 تا بدبختي و درماندگي اين زنان را صد چندان كنند.

 و بدين سان يكي از دردناكترين فصول زندگي اين زنان

 در گوشه خيابان ورق مي‌خورد،

اين زنان پس از مدتي تمام اميدها و آرزوهايشان را دود مي‌كنند

 تا تمام دردها و رنجهايشان را در چند لحظه هم آغوشي التيام بخشند.

آری این است سهم و تقدیر این زنان ، زنانی که در کشور اسلامی زندگی می کنند و سهم آنها از این جمهوری این است. کجاست فریاد رسی که رنگ اسلام را اینجا ببیند ؟!!! ببیند که  زنان بی پناه که تناه جرمشان زندگی است چه بهایی برای آن می پردازند با تن فروشی . آری اسلام در ایران یعنی انژی هسته ای ، هالۀ نور وبرادر دینی یعنی هوگو چاوز

 

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 9:24 توسط stranger |

در چند پست زهر نوشته هایی خواهید خواند.( یک قسمت در میان)

آشیانه ام کجاست؟

دست بی رحم این گودال سرد هم مرا پس می زند.

این سگ مردنی هم دلش برایم سوخت.

یک پاره آجر در سینه اش می تپد.

صدایش را می شنیدم که می گفت:

من از فروش او منصرف شدم  ، من خیلی برای این دختر زحمت کشیدم.

او روز اول مثل یک ببر وحشی بود.

حالا میبینی چه خوش نقش و نگار و رام  هست.

نه رفیق من اورا به تو کرایه می دهم.

اول پیش قسط  بعد هم هر شب که کار کرد سهم مرا کنار بگذار.

وقت تنگ است زودتر معامله رو تموم کن.

                                       ***

این بار خودم ، خود را سر راه می گذارم.تا به یک جهنم دٌره ای بروم.

دختر سرراهی همیشه باید سر راه باشد.

یک سناریوی تکراری

من ِ خوش عطر و بو و زیبا رنگ  ، مثل گلی هستم 

که زنبور عسل ها وقتی  خوب عطر و بوی مرا مکیدند

سراغ گلی دیگر می روند.

آشیانه ام کجاست؟

 چشمهایم سالهاست که به تاریکی خو گرفته ا ست

ماشین نقره ای جلوی پای دَر به دَرم ترمز کرد.

اشعه ی  درخشان ستاره***چشمانم را کور کرد

گفت: زیبای غمگین آدرس مرکز نگهداری کودکان بی سرپرست

همین نزدیکی هاست؟ آشیانه ات کجاست برسانمت؟!

آمار بچه های بدون شناسنامه در ایران رو به افزایش است.!

فقر و به دنبال آن روابط نامشروع...؟!  فقر فرهنگی/ اقتصادی/....؟!

 

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 9:12 توسط stranger |

مدام اعتراض میکرد یا به نوعی نق میزد

گفتند" وضع مملکت همچنان هم که می گویی بد نیست!!

گفتند"مردم خوبی داریم.

چشمهایت را باید عمل کنی و دیدت عوض شود.

چشمهایش را معالجه کرد

باز همانطور میدید

هیچ چیز سر جایش نبود

نه دین

نه اقتصاد

نه بهداشت

نه فرهنگ

نه عشق!!!

نه احترام

 نه سیاست

نه مرد

نه زن

نه.....

.آخر نفهمید چشمش لوچ بود یا دنیا کج میرفت....

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 9:10 توسط stranger |

دلا شب ها نمی نالی به زاری


سر راحت به بالین می گذاری


تو صاحب درد بودی ناله سر کن

 
 خبر از درد بیدردی نداری


بنال ای دل که رنجت شادمانی است


بمیر ای دل که مرگت زندگانی است

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 8:59 توسط stranger |

زندگی با همهء پیچیدگیها و رمز و رازش در نهایت افسانه ای

بیش نیست.

 گذشته ای.....گذشته ای نه چندان دور

جنوب غربی میدان دروازه قزوین

محلهء بد نام     محلهء زنان منحرف و مترود

محلهء زنان زنده به گور

یادتون هست ؟

اینکه هر کسی آن موقع به دنبال گمشده ی خود در آن محل

می گشت

، نه اغراق است نه گزافه گویی ونه دروغ...

و اگر گمشده ی خود را در آن محل نمی یافتند ، خوشحال و

شادمان بر میگشتند.

و چه خوشحال تر می شدند که حد اقل جنازه ی ره گم

کردهء خویش را در پزشکی قانونی پیدا میکردند.و به سوگ

نشستن برای عزیز از دست رفته شان هزار بار پسندیده تر از

لکه ای بر دامن و داغی از ننگ و بد نامی بر پیشانی

داشتن است.

محلی برای می خوارگی و رقصیدن،

با چراغهای رنگی قرمز  و چشمک زن.

محله ای که بوی قمار می داد. و پاک باخته ای  نه تنها هستی

خود بلکه خانواده ی خویش را از دست می داد.

یا بلیط های بخت آزمایی و دامنه ی تخیٌل.

یادتون هست؟

چه زود ....رنگ رشته  ی زندگی گم شده است.و دلواپسی به

نشخوار گذشته تن در داده است.و جو یندگان زندگی میراث

گذشته را حفظ کرده اند.!!!

امروز زیر لوای    چه چیزی؟.......

همان تقدیر کهنه ....از پی ِ تکرار ِ واقعه...  باز تکرار میشود؟

امروز ستاره*** های گمشده

                       در بارش قحط سالی ِ اندیشه های روشنگرانه

                          چه زود پیدا می شوند.  مثل زیبای غمگین.

اما مصيبت به همين جا پايان نمي‌پذيرد

 زيرا اين زنان علاوه بر تن فروشي

 به دنياي مواد مخدر نيز پا گذارده‌اند.

اما نغمه غم انگيز برخي از اين زنان از همان

 سالهاي اوليه كودكي و نوجواني

 برايشان نواخته شده است،

جايي كه اين دختران از سوي پدر، برادر، دايي و ناپدري

 خود مورد سوء استفاده قرار گرفته‌اند.

خانه های عفاف!!!! دیگر چیست؟!

 

 

ای باران     بی امان ببار        ببار

                                      تباهی از این بالاتر........

 

 

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 7:29 توسط stranger |