تبليغاتX
liberal iranian

ياور از ره رسيده با من از ايران بگو

از فلات غوطه‌ور در خون بسياران بگو

باد شبگرد سخن‌چين پشت گوش پرده‌هاست

تا جهان آگه شود بي‌پرده از ياران بگو

با من از ايـــــــران بگو

 

شب سياهي مي‌زند بر خانه‌هاي سوگوار

از چراغ روشن اشك سيه‌پوشان بگو

پرسه يأس است در آواي اين پتيارگان

از زمين از زندگي از عشق از ايمان بگو

سوختم آتش گرفتم از رفيق و نارفيق

از غريب و آشنا ياران هم پيمان بگو

 

زجه نام‌آوران زخمي به خاموشي نزد

از خروش نعره انبوه گمنامان بگو

قصه‌هاي قهرمانان قهر ويرانگر نداشت

از غم و خشم جهان‌ساز تهيدستان بگو

با زمستاني كه مي‌تازد به قتل عام باد

از گـُل خشمي كه مي‌رويد در اين گلدان بگو

 

ياور از ره رسيده با من از ايران بگو

از فلات غوطه‌ور در خون بسياران بگو

باد شبگرد سخن‌چين پشت گوش پرده‌هاست

تا جهان آگه شود بي‌پرده از ياران بگو

با من از ايـــــــران بگو

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 12:36 توسط stranger |