
قحطی شقایق
عصر ما عصر فريبه ، عصر اسماي غريبه
عصر پژمردن گلدون ، چتراي سياه تو بارون
شهر ما سرش شلوغه ، وعده هاش همه دروغه
آسموناش پر دوده ، قلب عاشقاش كبوده
كاش تو قحطي شقايق ، بشينيم توي يه قايق
بزنيم دل رو به دريا ، من و تو تنهاي تنها
خونه هامون پر نرده ، پشت هر پنجره پرده
قفسا پر پرنده ، لبهاي بدون خنده
چشما خونه سئواله ، مهربون شدن محاله
نه براي عشق ميلي ، نه كسي به فكر ليلي
كاش تو قحطي شقايق ، بشينيم توي يه قايق
بزنيم دل رو به دريا ، من و تو تنهاي تنها
اونقده ميريم كه ساحل ، از من و تو بشه غافل
قايقو باهم مي رونيم ، اونجا تا ابد مي مونيم
جائيكه نه آسمونش ، نه صداي مردمونش
نه غمش نه جنب و جوشش ، نه گلهاي گل فروشش
مثل اينجا آهني نيست ، مثل اينجا آهني نيست
پس ببين ! يادت بمونه ، كسي هم اينو ندونه
زنده بوديم اگه فردا ، وعده ما لب دريا
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 14:26 توسط stranger
|
